تبليغاتX
!تخلیه گاه
یکشنبه 1391/02/24
حتی گاهاً استفاده از کلیپس دیده شده .

یا رشد ِ موهای ِ من خیلی زیاد شده ؛ یا اینکه این روزها دارن تند تند می‌گذرن .


پ.ن: برنامه ی ِ امتحانی ِ خرداد ماه به دست‌مون رسید ؛ که می‌تونم به یه سُرسُره با شیب ِ زیاد تشبیه‌ش کنم .

یه سُرسُره‌ای که روی ِ بعضی از جاهای ِ میله های ِ دو طرفش ، برآمدگی‌های ِ تیزی هستن که منتظرن سُر بخوری و دستت بهشون بسابه .

پ.ن: نمایشگاه ِ کتاب رفتن ُ تعریف کنم ؛ نمایشگاه ِ آفتاب رفتن ُ تعریف کنم ... ~

فکرش ُ هم نمی‌شه کرد .

پ.ن: از الآن دارم به تولدت فکر می‌کنم که چه روز ِ خجسته‌ای برای ِ خودته .

یعنی دلت می‌خواد از من تبریک بشنوی ؟

پ.ن: اون ... شاید همونیه که همیشه می‌خواستم باشه . شاید خودشه .

پ.ن: به آدم‌های ِ بی‌انصاف چی می‌تونم بگم ؟

٭ نوشته شده در 15:38 به دست ِ پــرسـتو...!
سه شنبه 1391/02/19
یک روز کسی می‌آید که فرخنده‌تر از صبح ِ وصال است .

کاش الآن یکی بود که بهم می‌گفت " بیخیال ِ همه چیز . " .

می‌گفت " پرستو ، گوش بده ؛

الآن بیا از تولد ِ پگاه بنویس ؛

بیا از خوشحالی‌ت بابت ِ اینکه پنجشنبه‌ها با اتوبوس و تاکسی به خونه برمی‌گردی بنویس ؛

یا از خوش‌حالی‌ت برای ِ اینکه از بین ِ ریاضی و تجربی ، بالأخره تونستی یکی ُ انتخاب کنی ؛

هه ، بیا از این بنویس که جدیداً اعلام می‌کنی و بعد با رضایت ِ طرف ، آویزون‌ش می‌شی . " .

یا اصلاً می‌گفت " پرستو ، بیا از من بنویس .

بیا از اینکه با من خوش‌حالی بنویس ؛

برام شعر بنویس ؛ برام Fill The Blank بخون تا فکر کنی که چقدر خوش‌بختی که من ُ داری . " .

می‌گفت " پرستو ، از مشکلات ِ زیادی-واقعی‌ت ننویس .

ننویس که امروز گریه کردی ؛ چون واقعاً یه نفر ُ ناراحت کردی و اون هم تو رو . ( هر چند الکی ؛ تو به خاطر پارادوکس‌های ِ زندگی‌ته که خوش نیستی . )

ننویس که چقدر این فضای ِ مجازی از چشم‌ت افتاد ؛ این وبلاگ ؛ همه ی ِ خواننده‌هاش . " .

بعد من هم می‌گفتم " انگار مثلاً فضای ِ حقیقی خیلی بهتره ! P: " .



چرا من کسی ُ ندارم که براش از ته ِ دل Fill The Blank بخونم ؟

٭ نوشته شده در 15:36 به دست ِ پــرسـتو...!
پنجشنبه 1391/02/07
پایین هیچ خبری نیست پسر .

شاید دیگه کمتر خودم ُ ، حساسیت‌هام ُ ، دوست‌داشتن‌هام ُ توی ِ پست‌هام بروز میدم ؛

اما من هنوز همون آدم‌ام . هنوز روی ِ تک تک ِ کلمات حساسم ؛ اما می‌خندم .

شاید چند ماهه که درگیر ِ درس و این بحث‌ها هستم و حواسم " ظاهراً " به خیلی از چیزها جمع نیست ؛

ولی اگه بزرگ شدن یعنی کنار گذاشتن ِ این حساسیت‌ها و احساس ِ مالکیت‌های ِ مسخره ی ِ دخترانه ، من هنوز بچه‌ام .

٭ نوشته شده در 15:17 به دست ِ پــرسـتو...!
Typing Test Score

Visit the Typing Test and try!